سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دوستِ شریران، همچون مسافر دریاست که اگر از غرق شدن هم ایمن ماند، از ترسْ ایمن نیست . [امام علی علیه السلام]

شهادت سردار سلیمانی تسلیت باد 


  
  

شهادت سردار سلیمانی تسلیت باد 


  
  

 

رزومه علمی حجة الاسلام والمسلمین دکتر حسنی

شماره تماس: 09127525890

ایمیل: rahbehesht20@gmail.com

1.    فارغ التحصیل سطح چهار حوزه علمیه قم و دفاع از رساله علمی سطح چهار با عنوان «مبانی فقهی قوانین زیست محیطی ایران».

2.    پایان دوره دکتری مؤسسه علوم انسانی  در رشته اخلاق و عرفان اسلامی و اشتغال به تدوین رساله علمی دکتری با عنوان «نقش وعد و وعیدهای قرآنی در تعالی و افول امت اسلامی».

3.    فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در رشته تربیت مربی اخلاق از مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) و دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد با عنوان «وظایف اولیه متربی».

4.    فارغ التحصیل کارشناسی ارشد از جامعة المصطفی (ص) در رشته فقه سیاسی و دفاع از پایان نامه آن در سال 1385.

5.    فارغ التحصیل رشته کارشناسی فلسفه از مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)

6.    دوسال سابقه تدریس اصول در پایه هفت، در حوزه علمیه کرمان.

7.    سه سال سابقه تدریس معارف دین، همچون احکام، قرآن، تفسیر، اخلاق و...

8.    بیست سال سابقه تبلیغ در ادارات، مساجد و مدارس.

9.    اتمام دوره ویژه تربیت مدرس.

10.                    دهها مقاله منتشر شده و منتشر نشده در سایت محققین المصطفی (ص) و مجلات علمی تخصصی همچون: پیام مسجد. دو فصلنامه حکمت عرفانی. رهتوشه راهیان نور. فصلنامه مطالعات مقارنه ای مذاهب اسلامی و مجموعه مقالات اولین همایش اسلام و محیط­زیست.

اینجانب جهت تدریس در رشته های فقه، اصول، تفسیر، علوم انسانی، معارف اسلامی و علوم اجتماعی در همه مراکز علمی  آمادگی دارم.

 


  

مقدمه

علامه محمد باقر مجلسی یکی از علمای قرن 11 شیعه است که جامع فنون علوم و ادب است. ایشان همزمان با پذیرش مرجعیت در امور اجتماعی، در حوزه علوم دینی نیز سرآمد روزگار بود. تتبُّعات و تحقیقات علمی علامه مجلسی قبل و بعد از او در میان فقهای شیعه کم نظیر است.

در کتاب جامع الروات[1]، ایشان را لایق اوصاف زیر میداند و با عبارات آتی، مدح مینماید:

«استاذنا و شیخنا، العلامه، المحقق، المدقق. جلیل القدر، عظیم الشأن، رفیع المنزله، وحید عصره، فرید دهره، ثقة.ثبت. عین. کثیر العلم. جیّد التصانیف. و امرُهُ فی عُلوّ قَدره و عَظم شأنه و سُمُو رتبته و تبحره فی العلوم العقلیه و النقلیه و دقة نظره و اصابة رأیه و ثقته و امانته و عدالته اشهر من ان یذکر و فوق ما یحوم حوله العباره. و بلغ فیضُه و فیضُ والدِه رحمه الله تعالی دینا و دنیا، باکثر الناس من العوام و الخواص جزاه الله تعالی افضل جزاء المحسنین. له کتب نفیسة جیده.[2]»

ایشان بیش از یکصد کتاب به زبان فارسى و عربى نوشت که تنها یک عنوان آن بحار الأنوار است با 110 جلد و عنوان دیگر مرآت العقول است با 26 جلد.

این مقاله نگاهی اجمالی دارد به کتاب ارزشمند بحار الانوار و انگیزه و نحوه تألیف آن.

جایگاه بحار الانوار در لابلای مقدمه ارزشمند آن

علامه مجلسی در مقدمه بحار الانوار، سیر تألیف، انگیزه، و پروژه های مرتبط با دائرة المعارف بحار الانوار را شرح میدهد، از تتبٌّع و دقت در مقدمه آن میتوان به ارزش علمی آن پی برد.

ایشان مطالعات علمی و تتبُّع در فنون مختلف را از مقدمات پروژه بحار الانوار میداند و مراحل آغازین آن را چنین بیان می نماید:

1.       استعداد ذاتی و علاقه تام در فراگیری انواع علوم و فنون:

   «إنی کنت فی عنفوان شبابی حریصا على طلب العلوم بأنواعها[3]»

2.      منبع بودن قرآن و حدیث، برای همه علوم:

«فوجدت العلم کله فی کتاب الله العزیز الذی‏ لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ‏ و اهل بیت النبی (ص)[4]»

3.      انتخاب علوم اهل البیت (ع):

«فاخترت الفحص عن أخبار الأئمة الطاهرین الأبرار سلام الله علیهم[5]»

4.      مطالعه کتب معروفه موجود، و گردآوری و تفحص از کتب نایاب:

«ثم بعد الإحاطة بالکتب المتداولة المشهوره،تتبعت الأصول المعتبرة المهجوره[6]»

5.      تألیف و تدوین کتاب جدید:

«فعزمت ... على تألیفها و نظمها و ترتیبها و جمعها[7]»

6.      نامگذاری کتاب جدید:

«سمیته بکتاب‏ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار[8]»

ایشان سپس به تبویب و دسته بندی کتاب بحار الانوار اشاره مینماید و هفت خصوصیت زیر را که هرکدام در تاریخ معارف شیعه بی نظیر است، برای آن توصیف مینماید:

اول_ به فصول، ابواب و مقاصد، تقسیم شده است:

«متسقة الفصول و الأبواب مضبوطة المقاصد و المطالب[9]»

دوم _ دارای نظم بی سابقه است:

«على نظام غریب و تألیف عجیب لم یعهد مثله فی مؤلفات القوم و مصنفاتهم[10]»

سوم _ هر باب آن با آیات قرآن مر بوط به همان باب و تفسیر آیات، آغاز میشود:

«فصدرتُ کل باب بالآیات المتعلقة بالعنوان ... ثم أوردتُ بعدها شیئا مما ذکره بعض المفسرین فیها[11]»

چهارم _ همه اخبار مرتبط با همان باب را یکجا گردآوری نموده ام:

«قد حاز کل باب منه إما تمام الخبر المتعلق بعنوانه أو الجزء الذی یتعلق به مع إیراد تمامه فی موضع آخر[12]»

پنجم _واژه های مبهم را توضیح داده ام:

«أوضحتُ ما یحتاج من الأخبار إلى الکشف[13]»

ششم _ از طولانی شدن ابواب و حجیم شدن کتاب، پرهیز نموده ام:

«لئلا تطول الأبواب و لئلا یکثر حجم الکتاب[14]»

هفتم _ بعض بابها و عناوین را برای اولین بار در تاریخ کتب شیعه، در این کتاب آورده ام:

«اشتماله على کتب و أبواب کثیرة الفوائد جمة العوائد أهملها مؤلفو أصحابنا رضوان الله علیهم فلم یفردوا لها کتابا و لا بابا ککتاب العدل و المعاد و ضبط تواریخ الأنبیاء و الأئمة ع و کتاب السماء و العالم المشتمل على أحوال العناصر و الموالید و غیرها[15]»

ایشان تألیف بحار الانوار را بشارتی برای اهل علم میداند و ضمن اشاره به خصوصیات دیگری از کتاب، از طالبین علم میخواهد تا بدون شک و تردید علمی، از کتاب او استفاده نمایند:

«أقبلوا نحو مأدبتی‏ هذه مسرعین، و خذوا ها بأیدی الإذعان و الیقین فتمسکوا بها واثقین» ... «فیا بشرى لکم ثم بشرى لکم إخوانی[16]»

ایشان اوصاف زیر را که از ویژگیهای منحصر بفرد است، از امتیازات محتوایی کتاب میداند و مینویسد:

·       جامعة المقاصد.

·       طریفة الفرائد.

·       لم تأت الدهور بمثله.

·       حسنا و بهاء.

·       أنجم طالع من أفق الغیوب.

·       لم یر الناظرون ما یدانیه نورا و ضیاء.

·       صدیق شفیق.

·       لم یعهد فی الأزمان السالفة شبهه صدقا و وفاء.

·       اشتماله على أنواع العلوم و الحکم و الأسرار.

·       إغنائه عن جمیع کتب الأخبار[17].

علامه مجلسی در مقدمه کتاب بحار الانوار و در آغاز تألیف آن، با نیت صادقانه و توکل عابدانه خود، فرضیه ای را مطرح مینماید که امروزه ما شاهد تحقق آن هستیم، ایشان در مورد «مصدر واقع شدن» کتاب، چنین پیش بینی مینماید:

«...أن یکون کتابی هذا إلى قیام قائم آل محمد علیهم الصلاة و السلام ... مرجعا للأفاضل الکرام، و مصدرا لکل مَن طلب علوم الأئمة الأعلام، و مرغما للملاحدة اللئام[18]»

علاوه بر آنچه ذکر شد، در مقدمه، به انگیزه مؤلف، مصادر کتاب، طرحهای آینده و فهرست موضوعات اشاره شده است.

1.     انگیزه مؤلف

علامه مجلسی در مقدمه بحار الانوار به انگیزه تألیف کتاب اشاره مینماید و عامل عمده آن را همانطوری که قبلا اشاره شد، بهره مندی از جشمه سار علمی قرآن و اهل البیت (ع) و فانی بودن فنون دیگر، و سودمندی معارف دینی میداند. ایشان در این زمینه مینویسد:

« من، در آغاز جوانى بر دانش‏آموزى در انواع علوم حریص بودم و مدتى از عمر خویش را در استفاده از این دانش‏ها سپرى کردم، ولى پس از اندیشه در ثمرات این علوم و تأمل در علم سودمند براى آخرت، دریافتم که زلال علم تنها از سرچشمه وحى و روایات اهل بیت( ع) به دست مى‏آید...[19]»

2.    مصادر بحار الانوار

از امتیازات بی بدیل کتاب بحار الانوار این است که میتوان آن را جامع همه مصادر و میراث شیعه دانست. علامه مجلسی در کتاب بحار الانوار برای موضوعات حدیث، فقه، اصول، تفسیر، رجال، انساب، تاریخ، کلام، فلسفه و لغت، به صدها اثر علمی مراجعه داشته است. تعداد مصادر شیعه، که ایشان از آنها برای گردآوری احادیث استفاده نموده است بیش از 370 مصدر است.

3.   طرح پروژه بحار الانوار

علامه مجلسی، در رابطه با بحار الانوار، پروژه های کلانی را طراحی مینماید که یکی از آنها، نوشتن شرح جامع و بی سابقه ، برای آن است، ایشان مینویسد:

«و فی بالی ... أن أکتب علیه شرحا کاملا یحتوی على کثیر من المقاصد التی لم توجد فی مصنفات الأصحاب[20]»

بعض محققین معتقدند که مجلسى، روایاتى را نیز در دست داشته که در بحار نیاورده و بنا داشته آنها را همراه با روایات جدیدى که به دست مى‏آورد، در کتابى مستقل با عنوان« مستدرک البحار»، جمع نماید که متأسفانه اجل به او مهلت نداد.

ایشان زمانی که در سال 1070 هجری قمری پروژه بحار الانوار را آغاز نمود، تصور نمیکرد که اجل، به او فرصت اتمام نیمه دوم جزء پانزدهم را نخواهد داد. لذا مشاهده میشود که شیوه نگارش مجلدات پایانی با بقیه کتاب، بسیار متفاوت است و برخى عناوین باب‏ها خالى است و روایتى در آنها دیده نمى‏شود. هم‏چنین توضیحات و بیان‏هاى علامه نیز در این قسمت از کتاب، کاهش چشم‏گیرى دارد.

این مجلدات، توسط میرزا عبد الله افندى، صاحب ریاض العلماء که از شاگردان علامه بوده، پاک‏نویس شده است.

 

نتیجه:

جا دارد علمای شیعه خود را مکلف بدانند تا از دریای معارف بحار الانوار به طور مبسوط، بهره ببرند و در جهت تحکیم مبانی حقه شیعه، تلاش نمایند. مبادا خدای نخواسته با قول و عمل و کتابت خود باعث تضعیف میراث ارزشمند علمی علمای سلف گردند.

پایان



 


  
  

مشاوره های تربیتی و اخلاقی rahbehesht20@gmail.colm تلفن 09127525890


  
  

عبدالله بن عبدالمطلب

هرکس او را می دید، می ایستاد و به چهره زیبایش خیره می شد. مردان شهر او را برای دختران خود می خواستند. خیلی ها به چهره اش که نگاه می کردند، می گفتند: «در چهره اش نور بشارتی می بینیم؛ نوری شبیه نور پیامبری! خوشا به حال چنین جوان زیبا و باکمالی».1

بوی مشک و عنبرش، از هر کجا که رد می شد، به مشام می رسید. هرگاه یکی از مردم مکه او را برای دخترش خواستگاری می کرد، عبدالله سر به زیر می انداخت، سکوت می کرد و از شرم صورتش سرخ می شد.2


1. جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج 1، ص 123.

2. احمد صدر حاج سید جوادی، بهاءالدین خرمشاهی و کامران فانی، دایرة المعارف تشیع، ج 11، ص 73.

مصعب بن عمیر، اشراف زاده قهرمان

جوانی بود در کمال رفاه و آسایش؛ زیبا، عفیف و بلندهمت! از همان لحظه که شنید یاران پیامبر، در خانه ارقم جمع می شوند، به آنها پیوست. هر روز با شوق شنیدن صدای پیامبر و گوش سپردن به آیات قرآن، روانه خانه ارقم می شد. مخفیانه از خانه اش راه می افتاد و در تمام کوچه پس کوچه ها مراقب بود کسی او را نبیند، ولی جاسوس ها همه جا بودند و خبر را به مادرش، خناس رساندند. مادر با چهره ای برافروخته منتظر آمدن پسرش بود و در حیاط خانه راه می رفت. مصعب درحالی که به آیات خوانده شده فکر می کرد، روانه خانه شد. از پیچ کوچه گذشت و همین که درِ حیاط را باز کرد، صدای فریاد مادرش را شنید: «وای بر تو! شنیده ام که به یاران محمد پیوسته ای. آه، چه مصیبت بزرگی! آخر تو که بهترین لباس ها را می پوشی و بر بهترین اسب ها سوار می شوی، تو که همه جوانان مکه به حالت غبطه می خورند، برای چه به جمع فقرا پیوستی؟ آخر به آینده ات بیندیش!»

به مادر نگاهی کرد و با مهربانی گفت: «نه مادر جان! دیگر نمی توانم شب و روز در این همه ثروت غرق باشم و ببینم عده ای به دنبال لقمه ای نان و خرما هستند. همه با هم برابریم. من هم می خواهم مثل دیگر مردم باشم.» صدای فریاد مادر بلندتر شد، آن قدر که به گوش همسایه ها هم رسید.1

 

آزار مشرکان مکه شدیدتر شده بود. پیامبر به مسلمانان فرمود: «از مکه به سمت حبشه هجرت کنید.» خبر را که شنید، شبانه از زندان خانه گریخت و به مهاجران پیوست.

 

پیامبر عازم حج بود که عده ای از نمایندگان قبیله تازه مسلمان اوس و خزرج نزد او رفتند و گفتند: «ای رسول خدا! می خواهیم برای ما معلمی انتخاب کنی تا اسلام را بیشتر به ما بشناساند.» حضرت اندکی فکر کرد، سپس او را احضار فرمود و از وی پرسید: «ای مصعب! دوست داری خدمتی برای مسلمانان انجام دهی؟» لبخند زد و گفت: آری ای رسول خدا! حضرت فرمود: «به مدینه برو و به مردم آنجا قرآن بیاموز و مفاهیم دین را به ایشان تعلیم بده».2

 

از دور می آمد. عبای کهنه ای بر دوش داشت و لباسی وصله دار پوشیده بود. کسانی که او را مدت ها پیش، در قبیله اش دیده بودند، تعجب کردند. پیامبر او را دید. به سمتش اشاره کرد و به یارانش فرمود: «به او خوب بنگرید که چگونه قلبش را روشن و نورانی کرده است. او را نزد پدر و مادرش می دیدم که از بهترین غذاها و آشامیدنی ها و لباس ها استفاده می کرد، ولی محبت و دوستی خدا و رسولش او را به این وضع درآورده است». 3


1. محمود حکیمی، اشراف زاده قهرمان.  برداشت آزاد

2. سید محمد بحرالعلوم، اصحاب رسول اکرم ص   همگام با پیامبر ، ترجمه: محمدعلی امینی، ص 122.

3. حلوانی، نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ج 1، ص 154.

اسامة بن زید، فرمانده جوان

 

نگاهم به رسول خداست و مثل بقیه منتظرم تا ببینم چه کسی را فرمانده سپاه می کند. پچ پچ گروهی را می شنوم: «حتماً یکی از بزرگان را برمی گزیند. تا بزرگان صحابه هستند، کسی دیگر شایسته فرمانروایی نیست».

رسول الله دستش را بالا می آورد. به طرف من اشاره می کند و می گوید: «این شخص را به فرمانروایی برگزیدم».

همه سرها به طرفم برمی گردد. با تعجب نگاهم می کنند. خودم هم باورم نمی شود؛ آخر من جوان ترین فرد سپاهم. همهمه مهاجران و انصار بلند می شود:

ـ ای محمد! چرا جوانی 18 ساله را بر ما بزرگان برتری می دهی؟

ـ این شیوه، خلاف سیاست مداری است.

ـ از او شایسته تر هم در این جمع هست.

نگاهشان می کنم و چیزی نمی گویم. چهره پیامبر برافروخته می شود و با ناراحتی می گوید: «یاوه نگویید. به شما توصیه می کنم با اسامه از در نیکی وارد شوید. او جوان است، ولی به خدا سوگند همانند پدرش شایسته امارت و فرماندهی است. او برای بر دوش گرفتن بار مسئولیت های جنگی و اجتماعی آماده است، از زیر پرچم او شانه خالی نکنید تا از رحمت و توجه خاص خداوند برکنار نگردید».1

اشک هایم جاری می شود. رسول خدا ص  جلو می آید و پرچم را به دستم می دهد. به چهره تب دارش نگاه می کنم و می گویم: «پدر و مادرم به فدایت! چند روزی مهلت بدهید تا خداوند به شما سلامتی دهد. شما در این حال به سر می برید و من نمی توانم به عزم پیکار بروم؛ آخر چگونه با دلی پر از درد از شما جدا گردم؟»

با مهربانی و آرامش فرمود: «جهاد و پیکار در راه خدا در همه احوال واجب است و به هیچ عنوان ساقط نمی شود.» سپس به مهاجران و انصار رو کرد و چنین فرمان داد: «سپاه اسامه را مجهز کنید. رحمت خدا از مردمی که از این سپاه جدا می شوند، دور باد».2


1. مهدی واحدیان درگاهی، سپاه اسامه، ص 33.

2. محمد محمدی اشتهاردی، سیمای دو مرد، ص 43.


  
  

آیا بهشت و جهنمى که قرآن کریم مطرح مى کند، اکنون موجود است یا به تدریج با اعمال انسان آفریده مى شود؟ اگر آفریده شده، مکان آن دو کجاست؟
قرآن کریم دو نوع بهشت و جهنّم را مطرح مى کند; یکى بهشت و جهنّم برزخى، که در آیه هاى 26 و 27 سوره یس; 169 سوره آل عمران; 46 سوره م?من و 25 سوره نوح، مطرح شده است. این نوع بهشت و جهنّم هم اکنون موجود است، ولى موقتى مى باشد و با برپایى قیامت پایان مى یابد.[1]
دیگرى بهشت و جهنّم در قیامت است که در آیه هاى فراوانى مطرح شده است.
از آیات قرآن و روایات اسلامى استفاده مى شود که این نوع بهشت و جهنّم هم اکنون موجود است.
بسیارى از مفسران در ذیل آیاتى که براى بهشت و جهنّم کلمه «اعدّت» (مهیا شده) به کار رفته، گفته اند، از این کلمه استفاده مى شود که بهشت و جهنّم، هم اکنون موجود است; مانند این آیات:
(وَجَنَّة عَرْضُهَا السَّمَـوَ تُ وَالاَْرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِین)[2]; و بهشتى که پهنایش [به قدر] آسمان ها و زمین است[و] براى پرهیزگاران آماده شده است.
(وَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى أُعِدَّتْ لِلْکَـفِرِین)[3]; و از آتشى که براى کافران آماده شده است بترسید. و آیه 21 سوره حدید، 24 سوره بقره و ... .
«هروى» به امام رضا(علیه السلام) عرض مى کند: یابن رسول اللّه، آیا بهشت و جهنّم هم اکنون آفریده شده اند؟ امام فرمود:
نَعَمْ وَ اِنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلی الله علیه و آله) قَدْ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ رَأَى النّارَ لَمّا عُرِجَ بِه اِلَى السَّماءِ; بلى، هنگامى که رسول خدا به آسمان عروج کرد، وارد بهشت شد و جهنّم را دید.[4]
در روایت دیگرى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مى فرماید:
مَکْتُوبٌ عَلى بابِ الْجَنَّةِ، لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، عَلىٌّ اَخُو رَسُولِ اللّهِ قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَ اللّهُ السَّموتِ وَ الاَرْضَ بِاَلْفَىْ عام; بر در بهشت، دو هزار سال قبل از این که خداوند آسمان ها و زمین را بیافریند، نوشته شده، لااله الاّ اللّه محمد رسول اللّه، علىّ اخو رسول اللّه.[5]
مکان بهشت و جهنّم برزخى در درون و باطن این جهان است. در مورد مکان بهشت و جهنّم قیامت اختلاف نظر است
گرچه بهشت و جهنّم هم اکنون موجود است، ولى اعمال آدمیان در شکل دهى به برخى از خصوصیات و ویژگى هاى آنها نقش دارند.
در روایتى مى خوانیم هر بار که م?من ذکر «لاحول و لاقوة الاّ باللّه» مى گوید، یک درخت در بهشت غرس مى شود.[6]
مکان بهشت و جهنّم برزخى در درون و باطن این جهان است.
در مورد مکان بهشت و جهنّم قیامت اختلاف نظر است:
1. در آسمان ها است، چون قرآن خبر از معراج پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به آسمان ها مى دهد و مى فرماید:(عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى);[7] بهشت جاویدان نزد سدرة المنتهى است، همان نقطه اى که برترین مکان آسمان است.
در آیه دیگرى مى فرماید: (وَ فِى السَّمَآءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُون)[8; روزى شما و آن چه به شما وعده داده مى شود، در آسمان است.
2. بهشت و جهنّم مادى نیست تا نیازى به مکان داشته باشد. لذا با برپایى قیامت، طومار زمین و کرات آسمانى در هم پیچیده مى شود، ولى بهشت و جهنّم موجود بوده و به حال خود باقى است.
3. بهشت و جهنّم در درون و باطن این جهان قرار دارد.[9]
پی نوشت:
[1] ر.ک: ناصر مکارم شیرازى و همکاران، پیام قرآن، ج 5، ص 443 ـ 456.
[2] آل عمران، آیه 133.
[3] همان، آیه 131.
[4] بحارالأنوار، ج 8، ص 119.
[5] همان، ص 131.
[6] همان، ص 149.
[7] نجم، آیه 15.
[8] ذاریات، آیه 22.
[9] ر.ک: ناصر مکارم شیرازى و همکاران، پیام قرآن، ج 6، ص 323 ـ 344.

 


  
  

بهشت، کمال حیات و زندگی است. هرچه از خوبی ها و زیبایی ها و کمالات می شناسیم و نمی شناسیم در شکل تمام و کمال آن در بهشت هست، بی آنکه بدی و زشتی و نقصانی در آن راه یابد که از جمله آنها ناپایداری و بی ثباتی است.

خداوند بهشت را با عنوان حیات محض معرفی کرده که جاودانگی آسایش و آرامش یکی از جلوه های آن است. از این رو، سعادت و خوشبختی مطلق را تنها می بایست در بهشت جست وجو کرد؛ اما این بدان معنا نیست که انسان جلوه هایی از بهشت را نتواند در زندگی دنیوی خود تجربه کند. اصولا تلاش انسان و امید به ظهور منجی(عج الله تعالی فرجه) بیانگر این اندیشه است که می توان بهشت کوچکی را در دنیا ایجاد کرد و آن را با سبک خاصی از زندگی به نام زندگی اسلامی تجربه کرد. برهمین اساس، آموزه های قرآنی بر آن است که اخلاق بهشتیان را بیان کند تا انسانها آن را در زندگی دنیوی خود تحقق بخشند؛ چرا که بهشتی شدن در دنیا امکان پذیر است و درهیچ عالمی از عوالم دیگر نمی توان، بهشتی شد؛ زیرا آخرت همان سازه انسان در دنیاست.
از جمله اخلاق های بهشتی که در قرآن بدان اشاره شده، فقدان لغو و دروغ است. قرآن بر این دو موضوع تأکید ویژه ای دارد؛ چرا که ریشه همه بدبختی های انسان در زندگی دنیوی و اخروی به همین دو امر بازمی گردد؛ فقدان آن به معنای دستیابی به تجربه بهشتی بودن است.
نویسنده دراین مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی به تبیین اهمیت این مطلب پرداخته تا نشان دهد که چرا دروغ و لغو زندگی آدمی را به دوزخ تبدیل می کند.

 

بهشت اخلاق و دوزخ بداخلاقی

اخلاق به یک معنا شاید مهمترین هدف بعثت پیامبران باشد؛ چرا که فقدان اخلاق در موجودی چون انسان، به معنای خروج از فلسفه و هدف آفرینش انسان است؛ اگر اخلاق را از انسان جدا کنیم، چیزی از انسانیت باقی نمی ماند و همه هدف عقل و وحی آن است تا انسانی اخلاقی را در دنیا بسازد و به هستی هدیه دهد.

خلق خوش و نیک، به معنای دستیابی به صفات و اسمای نیکی الهی است؛ زیرا خداوند منشأ همه کمالات و نیکویی ها و زیبایی هاست. از این رو همه اسماءالحسنی را از آن خود می داند. 1
خداوند در آیه 31 سوره بقره بیان می کند که همه اسماء الهی را به انسان تعلیم داده است. این تعلیم ازسوی خداوند به معنای جعل آنها در سرشت آدمی به شکل قوه و توانمندی است. انسان با عبودیت و راه مستقیم عقل و وحی می تواند این اسمای نیک سرشته شده در خود را فعلیت بخشد و متأله (خدایی) شده و درمقام مظهریت الوهیت و ربوبیت، خلافت الهی را به عهده گیرد.

براساس آموزه های وحیانی قرآن؛ تخلق به اخلاق الهی و خدایی شدن انسان، هدف آفرینش انسان بوده تا مقام خلافت الهی را به عهده گیرند. 2
از آن جایی که انسان با دو دشمن درونی و بیرونی یعنی هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی رو به روست، خداوند وحی را به کمک عقل فرستاد تا بتواند در زندگی زمینی و دنیوی خود به اخلاق الهی تخلق یابد و خدایی شود. از این رو پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در بیان فلسفه و هدف بعثت خود می فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من فقط برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته شده ام. 3
کسی که به کمالات و صفات حسنای الهی دست یابد، خدایی شده و شایسته آن است تا به عنوان خلیفه مطلق الهی قرار گیرد؛ زیرا مظهر تمام و کمال اسماء و صفات الهی است که از آن به مظهریت در الوهیت و انسان متاله تعبیر می شود. چنین انسانی در حقیقت انسان خدایی است و صورت مجسم خداوند در هستی می باشد، پس شایسته جانشینی از خداوند در هستی خواهد بود.
خوشبختی انسان براساس این معرفتی که عقل و وحی می بخشد، همانا تخلف به اخلاق الهی است و بدبختی نیز در ناتوانی انسان از تخلق به خلق خوی خداوندی است.
آنچه در آموزه های قرآنی از بهشت و دوزخ یاد می شود در حقیقت بیانگر همان قرب و بعد انسان از خلق و خوی خداوند و تخلق به صفات حسنای خداوندی می باشد. پس هر چه انسان در تخلق به خلق و صفات الهی کامل تر و تمام تر باشد، در بهشت اعلای الهی قرار می گیرد و هر چه از آن صفات دورتر شود از بهشت های درجات نخست دورتر می شود. این دوری تا آنجا پیش می رود که در دوزخ فقدان صفات الهی می افتد و زمانی که در فقدان به تمامیت رسید و هیچ بهره ای از خلق و خوی نیک الهی نبرد، در درک اسفل از دوزخ قرار می گیرد.
از آن جایی که همه معنای انسانیت در اخلاق نیک او خلاصه می شود؛ و همچنین از آن جایی که بهشت جز ورود انسان به دایره اخلاق نیک الهی نیست، می توان گفت که بهشت جایی است که در آن انسان ها با اخلاق نیک در کنار هم به سر می برند و دوزخ جز فقدان و فراق از خلق و خوی نیک نیست.


  
  
-پیامبر صلى الله علیه و آله:

اَلجَنَّةُ بَناؤُها لَبِنَةٌ مِن فِضَّةٍ و َلَبِنَةٌ مِن ذَهَبٍ و َمِلاطُهَا المِسکُ الأَذفَرُ وَ حَصباؤُهَا اللُّؤلُؤُ وَ الیاقوتُ و َتُربَتُهَا الزَّعفرانُ... ؛
 

ساختمان بهشت خشتى از نقره و خشتى از طلاست، گِل آن مُشک بسیار خوشبو و سنگریزه آن لؤلؤ و یاقوت و خاک آن زغفران است... .

نهج الفصاحه ص 434 ، ح 1327

2- پیامبر صلى الله علیه و آله:

فِى الجَنَّةِ ما لا عَینٌ رَأَت وَ لا اُذُنٌ سَمِعَت وَ لا خَطَرَ عَلى قَلبِ بَشَرٍ؛
 

در بهشت چیزهایى هست که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه به خاطر کسى گذشته.

نهج الفصاحه ص 590 ، ح 2060

3-  امام صادق علیه السلام:

إِنَّ أَدْنَى أَهْلِ الْجَنَّةِ مَنْزِلًا لَوْ نَزَلَ بِهِ الثَّقَلَانِ الْجِنُّ وَ الْإِنْسُ لَوَسِعَهُمْ طَعَاماً وَ شَرَاباً وَ لَا یَنْقُصُ مِمَّا عِنْدَهُ شَیْ‏ء
 

کمترین فرد بهشت چنان است که اگر جن و انس میهمان او شوند همه را با خوردنى و آشامیدنى پذیرایى کند و از آنچه دارد چیزى کم نشود.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 8، ص 120، ح 11

4- امام على علیه السلام:

لَذَّاتُهَا لَا تُمِلُّ وَ مُجْتَمَعُهَا لَا یَتَفَرَّقُ سُکَّانُهَا قَدْ جَاوَرُوا الرَّحْمَنَ وَ قَامَ بَیْنَ أَیْدِیهِمُ الْغِلْمَانُ بِصِحَافٍ مِنَ الذَّهَبِ فِیهَا الْفَاکِهَةُ وَ الرَّیْحَان‏
 

لذتها و خوشیهاى بهشت دل را نمى زند، انجمن آن از هم نمى پاشد، ساکنانش در پناه خداى رحمانند و در برابر آنان غلامانى با طبق هاى زرین پر از میوه و گل هاى خوشبو ایستاده اند.

امالی(مفید) ص 266 - امالى(طوسى) ص 29 ، ح 31

5- پیامبر صلى الله علیه و آله:

مَنِ اشتاقَ اِلَى الجَنَّةِ سارَعَ فِى الخَیراتِ؛

هر کس مشتاق بهشت است براى انجام خوبى ها سبقت مى گیرد.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 74 ، ص 94


  
  
  
   1   2   3   4   5   >>   >